تبليغاتX
پیغامی از آب

مولای من صدای بالش کبوتران حَرَ مت در جای جای دل غریبان میتوان شنید،

چه کرده ای آقا که چشمان آهوان اینچنین مستانه به بارگاهت خیره میماند.

نه غمگینم برای رفتنتان به سوی خدا که غمم از نشناختن است، از جهل است ، از اینکه ندانم چرا سوره انسان زینت بخش نماز خاص شماست، از اینکه ندانم چه باید کرد برای انسان بودن.

امام رئوفم عزیزانم را به محبوبم و دعای خیر شما میسپارم و "قریب غریبم" را بطور خاص به دریای آرامش تکه ای از بهشت در سرزمین مادری.

خیال کن که غزالم

بهناز-تهران

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت ۱. نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهی

+ نوشته شده توسط بهناز در سه شنبه چهارم بهمن 1390 و ساعت 13:40 |
"عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت."

روزواقعه

+ نوشته شده توسط بهناز در سه شنبه پانزدهم آذر 1390 و ساعت 14:28 |
سائلی گفت چرا محکم به سینه میزنی؟

گفتم از آیینه دل گردگیری میکنم

+ نوشته شده توسط بهناز در دوشنبه چهاردهم آذر 1390 و ساعت 15:6 |

آمدنت سادگی ناب سحری را به همراه داشت که پیوند خواهری را بیمه میکرد. اینهمه احساس و عشق در کوچه های تنگ و تاریک شهر گاهی گم میشود و وقتی کسی را می یابی که هنوز ناب و آزادانه شادیش را کرامت میکند هزاران بار خدا را شکر میکنی.

عزیز از دست رفته ات شاید به چشم این دنیا ذیگر دیده نشود ولی عزیزدلم باور کن لحظه لحظه یادش و خاطرش و دعایش پشتوانه اینهمه مهر تو به اوست. باور کن محبوب واقعی پشتیبان تو و عزیزانت خواهد بود ، هماره و همیشه. پس دعا کن و از او بخواه که نرم نرمک دل زیبایت را به صبر آرامش دهد و عشقت را به همگان هزاران بار بیشتر نماید.

بهناز-تهران

+ نوشته شده توسط بهناز در پنجشنبه سوم آذر 1390 و ساعت 11:39 |

امروز سوم آذر ماه یکهزار و سیصد و نود است و آغاز تولد "پیغامی از آب"  یکم آذر سال ۱۳۸۵ بود. صفحهء دل نوشته های روزهای زندگی من ، تولدت مبارک.

شاید تولد وبلاگ و شاید خاص بودن این روزها دوباره دستانم را به قلم میبرد که قبل از هر چیز بنگارد که  " یکی هست و هیچ نیست جز او    وحده لا اله الا هو" و در امتداد آن معنای مهر را ذره ذره تعریف کند.

بگذارید پرندگان آواز بخوانند ، کوهها استقامتشان را در اوج به افتخار بگذارند و شکوفه ها و باران مغازله ای عاشقانه سر دهند. اینجا همیشه نوری هست که چراغ راه باشد.

بهناز-تهران

+ نوشته شده توسط بهناز در پنجشنبه سوم آذر 1390 و ساعت 11:30 |

به توصیف نمی آید، آغاز یک پیوند با میلاد شمس الشموس و اینک پارسا نامی بیمه مولا علی بن موسی الرضا.

چهار روز پیش عزیز دل سحر خیزم به لطف خدا از آغوش فرشتگان به آغوش فرشته گونه مادرت آمدی.پنجم آبان ماه یکهزارو سیصد ونود ساعت شش و نیم صبح. هیچوقت این احساس را نداشتم. خدایا سپاس به خاطر نعمت باران و نعمت پارسا.

پارسای عزیز خاله، خوش آمدی ، با تمام وجودم آرزوی خوشبختی و ایمان واقعی برایت دارم. برای مادر و پدر مهربانت شادمانه زیستن و در پناه خدا بودن در کنار تو را دارم.

بهناز-تهران

+ نوشته شده توسط بهناز در یکشنبه هشتم آبان 1390 و ساعت 23:9 |

نه اینکه نوشتن را فراموش کرده باشم ، نه اینکه بارهاو بارها با به صفحه مدیریت وبلاگ نیامده باشم که بنویسم بلکه گمگشته ای بودم در این فضای مجازی واقعی. چقدر دلم تنگ گمگشتگی هاست و چقدر اینجا قربت بر غربت چیرگی دارد. سرگشتگی ها به یک راه ختم میشود:

" چون نیست ز هرچه هست جز باد به دست

چون هست به هرچه هست نقصان و شکست

انگار که هرچه هست در عالم نیست 

پندار که هر چه نیست در عالم هست"

و گرچه که هر چه بیشتر و بیشتر میگردی میابی:

"کس مشکل اسرار اجل را نگشاد

کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد

من مینگرم ز مبتدی تا استاد

عجز است به دست هرکه از مادر زاد"

بگذار خیام اینچنین خیامانه بسراید که کمترکسی این روزها سخن از دل میگوید.

بهناز-تهران

 

+ نوشته شده توسط بهناز در پنجشنبه شانزدهم دی 1389 و ساعت 23:28 |

بارالها! دل هر جایی مرا یک جایی کن. تا من هم مثل زینب فقط بگویم ما رایت الا جمیلا.

بهناز - تهران

+ نوشته شده توسط بهناز در جمعه نوزدهم آذر 1389 و ساعت 9:19 |
 مثل طعم گس یک بعد از ظهر تابستانی و یا بوی کتاب و دفتر نو جلد شده،نه، مثل صدای خش خش برگهای زرد ، می‌توان سرشار و عاشق بود. بوی مهر را دوست داشت و تنها با کوله باری از خاطره ایستاد، نگاه کرد و دوباره به راه افتاد.

می‌توان دست زیر چانه زد و به کتابخانه نگاه کرد و از میان اینهمه "جهان در پوست گردو" را یافت. هرچقدر بزرگتر کوچکتر و هر چقدر پربارتر متواضع تر.

بگذر نگاه‌ها سخنوری کنند، اصل دلهاست که سر میسپارند.

راستی‌ سلام!

بهناز - تهران

+ نوشته شده توسط بهناز در سه شنبه سی ام شهریور 1389 و ساعت 23:37 |
بسم الله الرحمن الرحیم

آغازی دیگر در زندگیم.

دوباره سلامت میکنم زندگی.

بهناز-تهران

+ نوشته شده توسط بهناز در یکشنبه بیستم تیر 1389 و ساعت 18:48 |